Copyright © Metal Bulletin Ltd. All rights reserved.
Copyright © Metal Bulletin Ltd. All rights reserved.
رابطه با امریکای مرکزی و لاتین چه منافع اقتصادی برای ما دارد؟
ونزوئلا ، بولیوی ، کوبا ، گویان ، نیکاراگوآ و ... کشورهایی از امریکای مرکزی و لاتین هستند که رابطه گرمی با ایران پیدا کرده اند. در ابتدا ذکر این مطلب ضروریستکه رابطه با هر کشوری در کوتاه مدت و حتی میان مدت دارای منفعت است و زیانهای آن با درایت و دور اندیشی و بصیرت قابل تقلیل است. البته این در شرایطی استکه منافع ملی و ارزشی ما زیر سؤال نرود. بعنوان مثال برقراری رابطه با اسرائیل دقیقاً عقب نشینی از تمام مواضع ماست و یقیناً این اقدام یعنی امکان عقب نشینی از انرژی هسته ای ، خسارتها و دارایی های بلوکه شده ایران ، تضعیف فعالیتهای فضایی و بسیاری موارد دیگر و این مطلب دقیقاً همان افزایش فشارهای غرب بر ایران خواهد بود. شواهد تاریخی این ادعا وجود داشته و تحریمهای اقتصادی نیز در این چارچوب قابل بررسی است.
کشورهای امریکای لاتین و برخی از کشورهای امریکای مرکزی سالها دچار استعمار امریکا ، اسپانیا ، فرانسه و ... بوده و به هیچ عنوان به غرب اعتماد ندارند. مردم این منطقه نیز دارای این طرز فکر بوده و پشتیبان دولتهای خود هستند. غالب این مناطق کاملاً از لحاظ زمین شناسی بکر و بسیار غنی هستند. اگر به صحبتهای رئیس جمهور گویان توجه کنید شاهد تمایل این کشور برای همکاریهای معدنی ، کشاورزی و عمرانی خواهید بود. در صحبتهای رئیس جمهور بولیوی نیز این موارد به چشم میخورد البته بولیوی بیشتر از گویان به غرب بی اعتماد است. نیکاراگوآ و ونزوئلا نیز شرایط مشابهی دارند. روسیه نیز همچون گذشته جذاب نیست. برزیل نیز با توجه به مسیر سریع توسعه و قدرت منطقه ای شدن بسیار ترسناک گشته است. هم اکنون شرایط این منطقه ی بکر و غنی ، برای صادرات خدمات فنی مهندسی ایران کاملاً آماده است. این منطقه دارای کانسارهایی غنی از لیتیوم و دیگر عناصر کمیابی استکه در دیگر مناطق جهان به ندرت یافت میشود. مهمترین ویژگی این کانسارها ، رگه ای و آذرین بودن آنهاست که با توجه به پهنه رسوبی ایران و غنی از نفت و گاز و حتی زغالسنگ ، ما از داشتن آنها به نسبت بی بهره ایم. حضور در این منطقه برای افزایش تجربه و دانش زمین شناسی و با توجه به حجم بالای ذخایر که ریسک فعالیت اکتشافی و استخراج را کاهش میدهد بسیار پر اهمییت و ذی قیمت خواهد بود. نکته دیگر تعداد زیاد دانش آموختگان زمین شناسی در ایران بوده که به دنبال شغل هستند. به جرأت میتوان گفت ایران یکی از قوی ترین کشورهای جهان در دانش زمین شناسی است اما به دلیل تحریمها و مشکلات دیگر ما از دستگاهها و تجهیزات پیشرفته تخمین ذخیره ، شکل کانسار و دیگر اطلاعات زمین شناسی بی بهره ایم. به عنوان مثال دستگاههای گراویومتری ، مگنتومتری و لرزه شناسی و ... در ژئوفیزیک و آزمایشات مورد نیاز ژئوشیمی ، اطلاعات و تصاویر مورد نیاز ماهواره ای ، دستگاههای پیشرفته کوچک و قابل حمل حفاری با توانایی نمونه گیری با عمق و دقت بالا ، دوربینهایی با توانایی عکسبرداری بوسیله اشعه گاما و دیگر امواج و تشعشع ها بالاخص انواع رادیواکتیو آن و تخمین عناصر و کانیها به سرعت و سهولت و بسیار کم هزینه و ... در منطقه ما و بالاخص به مقصد ایران کمیاب و حتی غیر قابل دسترس بوده اما در قاره امریکا به سادگی امکان پذیر است. امکان بررسی ها برای اکتشاف نفت و گاز و سایر کانسارهای رسوبی یا توده ای نیز برای ایران مهیاست. ایران در این منطقه با کشور قدرتمندی همچون برزیل در خصوص معدن مواجه بوده و این رقابت متخصصین ایرانی را برای احیاء حیثیت علمی خود در جهان ورزیده تر خواهد نمود. به جرأت میتوان گفت بایستی از قرابتهای سیاسی برای حضور در برخی کشورها و آنهم بدون رقیب جدی حداکثر استفاده را نمود.
بازار مصرفی این چنین برای صادرات خدمات فنی و مهندسی در شرایط فعلی به سختی بدست می آید و چشم پوشی از این موقعیت حماقت محض است. برای بدست گرفتن این جذابیت و با توجه به توانمندی ایران هر اقدام سیاسی و یا مسافرتهای متعدد مقامات ایران کاملاً موجه است. صداقت ، جدییت و پشتکار متخصصین ایرانی برای آینده حضور اقتصادی ایران در آن منطقه نیازی ضروریست. تقویت حضور ایران در منطقه امریکای مرکزی و جنوبی برای آینده سیاسی و روابط بین ایران و ایالات متحده در آینده پر اهمییت خواهد بود.
تکرار تجربه ترکیه به جای ونزوئلا
حذف سه صفر از پول ملی و نزدیک شدن ارزش ریال و دلار تقریباً قطعی شده اما در خصوص ارزش اقتصادی این رویداد تردیدهای جدی وجود دارد.
به گفته جناب آقای دکتر محمد احمدی نژاد قرار است در کنار اجرای طرح هدفمند کردن یارانه ها حذف سه صفر از پول ملی کشور نیز اجرا شود. در گذشته پول ملی هر کشوری بر اساس حجم طلا یا پشتوانه ارزش آن کشور تعیین میشد اما پس از جنگ جهانی دوم اما بعنوان فاتح جنگ و بزرگترین قدرت سیاسی و نظامی جهان اقدام به چاپ دلار کرد که این مطلب روند کلی را تغییر داد و شرایط به گونه ای شد که پشتوانه دلار امریکا بزرگترین قدرت در جهان گردید. با توجه به دلار که ارز واسطه در غالب مبادلات جهانی بود همچنین حجم واردات و صادرات کشورها با این ارز واسطه و همچنین تراز مبادلات خارجی و اعمال نفوذ دولتها و ... ارزش ارز هر کشوری با دلار تعیین شد که البته پس از ابداع و توسعه یورو این روند در حال دگرگونی است. امروزه حجم طلا یا پول نقد در بانکهای مرکزی جهان و همچنین ایران میتواند تأثیر بسزایی در شرایط اقتصادی آن کشور داشته باشد اما به خودی خود نمی تواند ارزش یک ارز را در برابر دلار یا دیگر ارزهای جهانی تعیین نماید. بعنوان مثال میتوان از چین نام برد که با توجه به بالا بودن ذخایر خود توانسته بود نرخ یوآن را در برابر دلار امریکا با ارزش 1 به 10 ثابت نگهدارد که البته این ارزش هم اکنون نزدیک به 1 به 8 است و این به منزله افزایش ارزش یوآن چین می باشد. یکی از اختلافات جدی بین امریکا و چین پایین تر بودن ارزش یوآن در برابر دلار امریکا به نسبت شرایط واقعی استکه به کاهش هزینه تولید در چین می انجامد. این دقیقاً همان تجربه ایستکه ونزوئلا با قبول شک به اقتصاد خود پذیرفته است. ونزوئلا و آقای چاوز این اقدام یعنی کاهش ارزش پول ملی خود را یکی از آغازین اقدامات اقتصادی خود برای بهبود فضای کسب و کار و تولید و صادرات انجام داده و ترکیه حذف 6 صفر را یکی از آخرین اقدامات خود.
این مطلب یا کاهش چند صفر از پول ملی یک کشور نه یک ابتکار بلکه تکرار تجربه اقتصادی برخی از کشورهایی استکه ارزش پول ملی آنها در جهان، در سطوح بسیار پایینی قرار داشته است. بعنوان مثال ترکیه اقدام به کاهش 6 صفر از پول ملی کشور خود کرد. این در شرایطی بود که ترکیه با خصوصی سازی وسیع اقتصاد داخلی بخش خصوصی خود را شدیداً توانمند نمود ، اختیارات و بالاخص مدیریت بخشهای اقتصادی را به مردم واگذار کرد ، سیاستهای پولی – مالی منطقی و مستمری را در پیش گرفت ، سرمایه گذاریهای گسترده ای را در صنایع و امکانات زیربنایی از جمله راهها و بنادر به اجرا درآورد ، شرایط و امکانات برای سرمایه گذاری خارجی را شدیداً تسهیل نمود و البته کمکهای غرب را در جهت بهبود اوضاع این کشور را نبایستی نادیده گرفت.
مواهب این اقدام بیشتر حالت روانی و تبلیغی دارد تا واقعی و بنیادین زیرا نه ارزش ریال تضعیف و به عبارت بهتر واقعی شده و نه روند برای تولید و رونق فضای کسب و کار و رشد جایگاه ایران در اقتصاد جهانی فراهم گردیده است. در آن زمان دولت میتوان ادعا کند که هر تومان ایران ( البته در صورت وجود ) برابر با یک دلار امریکا می باشد و یا هر ریال ایران نزدیک به 1 یوآن چین. حسابدارها صفرهای کمتری را در محاسبات لحاظ میکنند. حجم نقدینگی البته به تعداد نه به ارزش کاهش می یابد. جایگاه ریال ایران در مقایسه با ارزش پولهای ملی سایر کشورها تقویت میگردد.
به جرأت میتوان گفت کاهش سه صفر به خودی خود هیچ تأثیر مثبتی بر اقتصاد نداشته بلکه به افزایش قیمتهای برخی کالاهای ارزان منتهی خواهد گردید. به احتمال بسیار قوی ضرب سکه هایی با ارزش 5/0 ریال غیر ممکن بوده و در گذشته نیز کمترین سکه 1 ریال و معروف به 1 قران بود. در این شرایط بلیط اتوبوس 200 ریال تبدیل به 2/0 ریال جدید خواهد شد و با توجه به عدم ضرب سکه 2/0 ریال بلیط اتوبوس نیز بایستی 1 ریال یعنی 1000 ریال فعلی ، کلوچه و کیک ، نان و ... همگی بالای 1000 ریال فعلی قیمت خواهد داشت.
نکته دیگر هزینه تغییر تمامی اسکناسهای فعلی می باشد که به خودی خود هزینه بسیار بالایی را به دولت تحمیل خواهد کرد. این رویداد هیچ کمکی به شرایط واقعی اقتصاد نکرده بلکه فضا را برای کاهش مجدد ارزش ریال هموارتر می نماید که این مطلب دقیقاً در تضاد با هدف دولت در حذف سه صفر از ریال ایران می باشد. در صورت کاهش ارزش ریال به هر شکل موجود شرایط برای گران تر شدن جنس خارجی همچنین بهبود شرایط کسب و کار در داخل فراهم خواهد شد. معمول اینستکه کشوری که در سال 15% تورم دارد و بدون احتساب خلق پول جدید ، بایستی در سال 15% کاهش ارزش پول ملی را داشته باشد نه 1000% افزایش آن را !
چه کسی به امام جام زهر را نوشاند؟
هدف از نگارش این نوشتار ، تحلیل شرایط داخلی قبول قطعنامه یا همان نوشیدن جام زهر توسط امام است. در این خصوص شرایط بسیار عجیبی ملاحظه میگردد که نیاز به نگاهی موشکافانه دارد. شناختن چهره برخی شخصیتها راهگشای مسائل مهمی در آینده خواهد بود.
در ابتدا شایان ذکر است که:
1- نگارنده از طرفداران سابق جناب آقای مهندس میر حسین موسوی بوده همچنین هیچ خصومت شخصی با ایشان نداشته و خود او از منتقدین جدی سیاستهای اقتصادی آقای احمدی نژاد نیز بوده و هست. مؤید این مطلب انتشار بیش از 30 مقاله ، یادداشت و تحلیل اقتصادی در انتقاد از فعالیتهای دولت نهم همچنین دولت دهم در بخشهای اقتصاد خرد و اقتصاد کلان و درج نام این حقیر بعنوان یکی از طرفداران آقای میرحسین موسوی در سایتهای حامی ایشان می باشد.
2- امام راحل ( ره ) بزرگترین سیاستمدار قرن بیستم بوده که بوسیله بسیاری از شبکه های خبری معتبر جهانی انتخاب گردیده است یعنی اینکه اشتباه نمی کند و یا اگر هم اشتباه میکرد اشتباه آن در مسائل مهم و تعیین کننده سیاسی به قدری بود که از درجه بهترین سیاستمدار پر آشوب ترین قرن تاریخ جهان تنزل پیدا نکرد.
3- امام ، پایان جنگ را نوشیدن جام زهر عنوان کرد و در زمانی کمتر از یکسال فوت نمودند یعنی واقعاً امام جام زهر نوشید و بزرگترین شخصیت تاریخ معاصر ما با جام زهر بعضی ها از دنیا رفت.
در خصوص نقش جناب آقای میر حسین موسوی در زمان جنگ و تأثیر ایشان در پذیرفتن قطعنامه هم اکنون و پس از انتخابات بالاخص پس از حوادث خیابانی ، کشته شدن بسیاری از افراد ، اعترافات و ... به سادگی میتوان صحبت کرد. مطالبی که در گذشته یا خریدار نداشته یا جناحی محسوب میگردید. اینجانب متأسفانه پس از وقایع اخیر و تردید جدی نسبت به شخصیت جناب آقای مهندس موسوی مجدداً نسبت به بررسی شخصیت و اقدامات ایشان بالاخص در زمان پایان جنگ که به نوشیدن جام زهر توسط امام انجامید شدیداً مشکوک شده و نگارش این مطالب نتایج بررسی ها و تحلیلهای یک روزنامه نگار و کارشناس اقتصادی است که تاکنون حتی یک ریال نیز از بخشهای دولتی دریافت نکرده و امید است دریافت ننماید.
نقش میرحسین در نوشاندن جام زهر به امام
پذیرش قطعنامه 598 و آتش بس را امام جام زهر معرفی نمود و یعنی به هیچ وجه مورد رضایت ایشان نبوده است. این اقدام پس از ارائه گزارشی از سوی آقای هاشمی رفسنجانی بعنوان جانشین امام بعنوان فرمانده کل قوا که شامل 4 بند بود اتخاذ گردید.
1- نظامی: توسط محسن رضایی فرمانده کل سپاه که احتمالاً در آن از مشکلات اداره جنگ یاد شده بود.
2- اقتصادی: توسط میر حسین موسوی نخست وزیر وقت که در آن عنوان شده بود کشور به دلیل مسائل مالی توان ادامه جنگ را ندارد.
3- سیاسی: توسط علی اکبر ولایتی که شرایط سیاسی جهانی را برای صلح یا ادامه جنگ تحلیل کرده بود
4- فرهنگی: توسط سید محمد خاتمی وزیر ارشاد دولت و رئیس جمهور اصلاحات که شرایط فرهنگی را یادآور شده بود.
با توجه به عبارت جام زهر و سخنان امام به احتمال بسیار قوی تمامی این موارد ادامه جنگ را ناممکن تلقی ساخته بود.
در خصوص شرایط نظامی ماجرا به سمتي پيش میرفت که با اين هزينهاي كه نظام جمهوري اسلامي و دولت آقاي مهندس موسوي پاي جنگ هزينه ميكرد ، ایران قادر به پايان جنگ نبوده و البته دشمن در 28 فروردين سال 67 براي دومين بار به ايران آفند زد و شرایط بسیار نامساعد گردیده بود. به احتمال قوی شرایط کلی به گونه ای بود که با توجه به حجم تزریق بودجه به جنگ توسط میر حسین موسوی حتی ادامه جنگ نیز غیر ممکن جلوه می نمود اما در صورت تأمین مایحتاج میتوان با یک حمله گسترده بصره را تصرف و جنگ را به پایان رسانید.
در خصوص مسائل فرهنگی و تمایل مردم به جهاد و شهادت همچنین تأمین نیروی مردمی به احتمال قوی تردیدهایی وجود داشت که باز احتمالاً در گزارشها ذکر گردیده بوده است. با توجه به بسیج صدها هزار نفری مردم به سمت جبهه ها پس از پذیرش قطعنامه ، عملیات مرصاد و محاصره مجدد جاده خرمشهر این مطلب نیز با تردید جدی مواجه است. در صحت گزارش جناب حجه الاسلام سید محمد خاتمی که در برهه ای از زمان مسئولیت تبلیغات جبهه و جنگ را به عهده داشتند میتوان شک کرد یا خیر؟ به قول شهید همت مطبوعات ما جنگ را درشت می نویسند درست نمی نویسند !
در خصوص مسائل سیاسی همیشه ما با تهدید و تطمیع و ارعاب مواجه بوده ایم و تقریباً میتوان گفت اجماع جامعه جهانی بر علیه ما فشار را افزایش می داد ولی باعث تسلیم ایران و بالاخص حضرت امام قطعاً نمیگردید.
یکی از مهمترین دلایل پایان جنگ عدم تأمین مالی آن ذکر گردیده است. در خصوص اوضاع اقتصادی سالهای پایانی جنگ ، تحلیلها و آمارهای بسیار بدی ذکر گردیده تا جاییکه عنوان شده دوسوم خسارتها مربوط به سه چهارم پایان جنگ بوده است. کسری بودجه نزدیک به 50% ، کاهش شدید ارزش نفت صادراتی ، عدم توانمندی تأمین مالی جنگ توسط دولت و بسیاری مسائل مشابه. نکته جالب آنستکه تمامی این موارد توسط مدیران اقتصادی زمان جنگ یعنی همفکران آقای موسوی منتشر و درج گردیده که در کنار 600 مورد تخلف در زمان نخست وزیری ایشان جالب به نظر میرسد. نکته جالبتر حجم سرمایه گذاری های دولت در زمان جنگ بالاخص در سالهای پایانی آن بوده که بسیار بالا است. در این خصوص هیچگونه مراجعه ای به آمار و ارقام نمیگردد بلکه تنها شواهد عینی و غیر قابل انکار ذکر میگردد. فولاد مبارکه بزرگترین کارخانه ایران پس از انقلاب است که در زمان اتمام جنگ چیزی نزدیک به 85 تا 90% پیشرفت فیزیکی داشته ، غالب فعالیتها در سالهای پایانی جنگ بوده و در سال 70 افتتاح شد.(1) راه آهن بافق – بندر عباس نیز در همین زمان آغاز شد. اسکله ها و باراندازهای بنادر همچنین طرحهای گسترده بهداشت عمومی از این قبیل طرحهاست. شرایط کلی به گونه ای بوده که عدم وجود پول آنهم با توجه به موارد ذکر شده اندکی بعید به نظر میرسد. در سال 68 پانصد ميليارد تومان طرح نيمه کاره داشتیم که تقريباً 8 برابر بودجه سالیانه بوده یعنی آغاز بی دلیل بسیاری طرحها و عدم تأمین مالی آنهم برای سالهای آینده هم به اقتصاد ضربه زد و هم به جنگ ولی چرا؟
اما آیا موارد ذکر شده درست است یا نه؟ اگر به یکی از صحبتهای رهبر انقلاب اشاره کنیم پاسخ به روشنی قابل درک است. رهبر معظم انقلاب در دیداری که با مسئولان برنامه و بودجه دولت آقای رفسنجانی اشاره کردند: پذیرش قطعنامه به خاطر ترس نبود... به خاطر هجوم امریکا نبود... به خاطر عده ای از مسئولین اقتصادی در کشور بود که به امام ارائه دادند که ما نمی توانیم هزینه جنگ را بپردازیم... شما مراقب باشید گزارش غلط ندهید. !
به سادگی مشخص شد که مسئول جام زهر نوشانده شده به امام که بوده است. کسی جز شخص آقای م م ؟ امام در کمتر از یکسال و چیزی نزدیک به 11 ماه پس از پذیرش قطعنامه فوت کردند یعنی واقعاً جام زهر کار خود را کرد. اما هنوز مطلب به پایان نرسیده است. با نهایت احترام و پایبندی به مواضع و توصیه های مقام معظم رهبری امید است مردم در انتخابهای آتی خود مراقب ارکان و پایه های جام زهر امام باشند. پایه های دیگر این جام را نیز فراموش نکنیم. از این 5 نفر تاکنون 2 نفر آنها رئیس جمهور شده اند. 1 نفر باز کاندیدا شد و رأی نیاورد. یک نفر به نفع یکی دیگر از همین افراد از کاندیداتوری کنار کشید و یکی دیگر نیز 2 دوه کاندیدا شده ولی رأی نیاورده و باقی مانده است. اگر به تجربه تاریخی خود نظری بیفکنیم شاهد مطالب عجیبی خواهیم بود. یک وزیر ارشاد مستعفی رئیس جمهور میشود. با وجود حمایت اکثریت این جمع یکی دیگر از این افراد رئیس جمهور نشد. پایه اصلی جام زهر امام مورد تأیید اکثریت دیگر این افراد قرار گرفته ولی به حول و قوه الهی ناکام می ماند. باز هم اگر به گفتار مقام معظم رهبری باز گردیم شاهد مواردی مشابه خواهیم بود. ایشان در خصوص دولت آقای احمدی نژاد فرمودند:
کشور برای اولین بار در سالهای گذشته در مسیر درست و انقلابی خود قرار گرفته است.
نکته پایانی آنکه به لطف آقای م م مشکلات اقتصادی توانست جنگ را به پایان برساند یعنی احتمال موفقیت این تجربه باز هم موجود است بنابراین اگر ایران باز هم با این قبیل مشکلات مواجه شود از مواضع خود کوتاه خواهد آمد. پس خیلی عجیب نیست که ایران در خصوص مسائل هسته ای بیشتر با تحریمهای اقتصادی مواجه است تا جنگ واقعی یا سایر ابزارها و نگارنده این مطلب را نیز به لطف آقای م م می داند.
امام فرموده بود جوانان ما در آینده شرایط قبول قطعنامه را خواهند دانست.
(1) شرکت فولاد مبارکه اصفهان عظيم ترين واحد صنعتی کشور جمهوری اسلامی ايران است که در سالهای پس از پيروزی انقلاب اسلامی ساخته وراه اندازی شد . در اجرای اين پروژه عظيم نزديک به 18 ميليون و 700 هزار متر مکعب خاکبرداری و بالغ بر يک ميليون و 845 هزار متر مکعب بتن ريزی ، يک ميليون و 800 هزار متر مربع قالب بندی ، 80 هزار تن آرماتور ، حدود 150 هزار تن اسکلت فلزی ، يک ميليون متر مربع نصب پوشش و بالغ بر 500 هزار تن تجهيزات و ماشين آلات نصب گرديده است . اين شرکت بزرگ صنعتی کشور در چهارم مهر ماه 1370 اولين کوره قوس الکتريکی واحد فولاد سازی خود را راه اندازی و در 23 دی ماه سال 1371 آخرين خط نورد سرد آن توسط حجت الاسلام و المسلمين آقای هاشمی رفسنجانی رئيس جمهور اسلامی وقت افتتاح گرديد و از ابتدای سال 1372 وارد مرحله بهره برداری شد.
به بهانه آخرین روز نمایشگاه
فلزات غیر آهنی لوازم آرایشی ، فرش و قطعات خودرو.
آخرین روز نمایشگاه فلزات غیر آهنی ، لوازم و قطعات خودرو ، فرش ماشینی ، لوازم بهداشتی و آرایشی و لوازم و ماشین آلات وابسته نیز سپری شد. این در حالی بود که با وجود ادغام 4 صنعت پر مخاطب فوق باز هم نمایشگاه از رونق مناسبی برخوردار نبود. چهره واقعی بازارها و صنایع داخلی همچنین برخی از واردکنندگان در عدم رونق این نمایشگاه با وجود جذابیت صنایع ذکر شده کاملاً مشهود بود.
در این بین سالنهای عرضه لوازم آرایشی و بهداشتی از رونق بیشتری برخوردار بود و غالب بازدید کنندگان آنها مصرف کنندگان پر و پا قرص این کالاها بودند که بازدید از این غرفه ها و بازدید از این افراد خالی از لطف نبود. با توجه به رواج وسیع لوازم آرایشی و بهداشتی چه از انواع داخلی و همچنین انواع وارداتی آنها عدم رونق جدی این غرفه ها بیشتر حکایت از ضعف اطلاع رسانی داشت تا ضعف مصرف زیرا آمارها حکایت از حجم بالای مصرف و واردات این قبیل کالاها در داخل کشور می نماید. نکته دیگر تجارت زیر زمینی و غیر رسمی این کالاهاست که هم اکنون در استانهای غربی به شدت رواج دارد. این مطلب هم از صحت و سلامت این کالاها کاسته و هم توان تولید داخل را با مشکل مواجه میکند. این مطالب همگی دست در دست هم داده و نمایشگاهی از کالایی بسیار جذاب برای ایرانیان را با رکود مواجه ساخت. نکته دیگر حضور جدی بسیاری از واردکنندگان خارجی بالاخص اروپایی بود که با توجه به حجم مصرف این کالاها منطقی به نظر میرسد. با توجه به قیمت بالا و همچنین کیفیت بالاتر این کالاها و همچنین شرایط تعرفه ای و عرف مرسوم در دنیا عدم تمایل این شرکتها برای سرمایه گذاری در ایران و تولید در داخل مطلبی است که نمی توان از کنار آن به سادگی گذشت. هم اکنون این کالاها در کشورهای دیگر بالاخص شرق آسیا تولید شده و به طرق مختلف به داخل وارد و مصرف میشود. بسته بندی های زیبا ، قیمت ارزان ، فروشنده های خوش صحبت و خوش سیما و ... همه و همه برای فروش کالاهایی خارجی برای پر مصرف ترین مردم جهان فراهم شده است ولی تولید داخل قدرت رقابت با خارج را نداشته و باز واردات به جای تولید ارجحیت و جذابیت دارد. این مطلب حکایت از ضعف ساز و کارهای واقعی اقتصاد را می نماید. مطلبی که نهایتاً به بیکاری جوانان خواهد انجامید.
غرفه های دیگر برای ارائه قطعات و لوازم یدکی و جانبی خودرو برپا شده بود. این حرفه نیز شرایط مشابهی داشت. تولیدکنندگان و عرضه کنندگان محدود داخلی ، فروشندگان چینی تولید کننده وایر ، چراغ ، آینه ، پیچ و قطعاتی از خودرو که همگی تولید داخل نیز دارد. در کنار بی رونقی بازار خودرو در داخل رکود این حرفه نیز دور از ذهن نخواهد بود. با توجه به وابستگی بسیاری از صنایع از جمله ریختگری ، قالبسازی ، تراشکاری ، پرس ، رنگ ، شیشه ، لاستیک ، سیم و کابل ، روکش و پارچه صندلی ، روغن ، همچنین مواد اولیه همچون فروآلیاژها ، ورق خودرو ، فلزات پایه ، حمل و نقل و ... بصورت مستقیم و غیر مستقیم تعداد اشتغال ایجاد شده تنها بوسیله این حرفه غیر قابل چشم پوشی خواهد بود. عدم اجرای تعهدات بوسیله بزرگان این حرفه که هم اکنون در این بازار به تعداد انگشتان یک دست نیز نمیرسد مستقیماً در تمام این حرفه ها مؤثر خواهد بود. با نیم نگاهی به تعداد عرضه کنندگان خارجی در خواهیم یافت که ایران بازار جذابی برای بسیاری از تولیدات آنهاست. تولیداتی که شاید در دیگر نقاط جهان چنین مشتریهای سهل الوصولی پیدا نشود.
غرفه های دیگر ارائه کننده محصولات فلزی غیر آهنی بود. مس ، آلومینیوم ، سرب و روی همچنین برخی فلزات آلیاژی ، فروآلیاژها و مواد نسوز و برخی روزنامه ها و نشریات بود. بسیاری از بزرگان این عرصه یا حضور نداشتند یا در خور شأن و جایگاه آنها در نمایشگاه حاضر نشده بودند. اگر به واقعیات این صنعت بنگریم با چشم شاهد افول این صنایع خواهیم بود. شرایط و قیمتهای جهانی ، شرایط و حمایتها و قوانین داخلی ، واردات و مصرف ، سرمایه گذاریها ، بالا رفتن هزینه تولید ، تکنولوژی و مواد اولیه و ... همگی حکایت از روزهای بسیار سخت این صنعت می نماید. اگر به چرخه تولید این مواد بنگریم شاهد حرکت از معدن تا دست مصرف کننده خواهیم بود یعنی خیل عظیمی از فعالان اقتصادی و نیروی کار. عدم رونق و جذابیت این نمایشگاه نشانه کوچکی از شرایط حاکم بر این صنایع است.
نمایشگاه پایانی نیز به فرش ماشینی ختم میگردد. روزهای این صنعت نیز به تیرگی روزهای دیگر صنایع ذکر شده است. تولید کم در کنار تلاش برای جذب مشتری چهره واقعی غرفه های این نمایشگاه بود که فروشندگان از غالب توانایی خود برای فروش ، جلب مشتری ، اعطای نمایندگی با شرایط ساده استفاده میکردند. این صنعت نیز بی رونق بود.
سؤال پایانی چرا؟
قیمت تمام شده یک کالای وارداتی از تولید داخل غالباً ارزان تر می باشد. هزینه تولید در ایران بالاست و فرآیند تولید گران تمام میشود. هم اکنون به دلیل تصنعی بودن نرخ ارز و بالاتر بودن ارزش آن جنس داخلی گران تر می باشد تا جاییکه دسته بیل و خربزه و شلوار کردی نیز وارد میشود. در صورت ادامه این وضع در کنار شرایط جهانی و با توجه به عدم حمایت جدی از تولید داخل روند حرکت صنایع بیشتر نزولی خواهد بود تا صعودی. در صورت واقعی نشدن نرخ ارز شرایط همین گونه بوده و بدتر نیز خواهد شد. افزایش نرخ بیکاری یکی از تبعات این شرایط خواهد بود.
Copyright © Metal Bulletin Ltd. All rights reserved.
واردات 54 هزار دسته بيل ، تداوم رکود و افزایش نرخ بیکاری در داخل
چه بر سر صنعت ما آمده است ؟
بازار تولیدات صنعتی داخلی هم اکنون در خوابی خوش فرو رفته و تا بیدار شدن کامل آن زمان و انرژی بسیاری لازم است. واردات نیز به سرعت جای تولید داخل را گرفت و به سنگینی این خواب افزود. تورم بالا ، افزایش بیکاری ، ضعف تولیدکنندگان داخلی ، عدم وجود چترهای حمایتی واقعی دولت و ... همه و همه از یک یا چند بیماری مزمن اقتصادی حکایت می کند. هم اکنون جذابیت تولید در داخل به جذابیت واردات بدل گشته است که اولین دلیل آن تقلبی بودن ارزش ریال ایران است. این زخم کهنه اقتصاد ایران که بسیاری از متفکرین این حوزه از تکرار مکرر آن آزرده خاطر شده اند در رکود فعلی چرکین نیز گردیده است.
چند دلیل ساده آن ذکر میگردد. این شرایط واقعی بازارهای داخل است.
مجوز ثبت و سفارش براي واردات 54 هزار دسته بيل صادر شده است. به گزارش ايلنا، در برگه ثبت و سفارش متقاضي واردات اين كالا كه در وزارت بازرگاني ثبت شده است، بندر شهيد رجايي به عنوان گمرك مقصد و كشور توليدكننده كالا كشور اندونزي عنوان شده است. اين تعداد دسته بيل در تاريخ 25 خرداد ماه سال جاري مجوز ورود به كشور را از وزارت بازرگاي دريافت كرده است. اين 54 هزار دسته بيل چوبي با كارت بازرگاني وارد شده و نوع ارز نيز درهم امارات بوده است. در مجوز ثبت و سفارش كالا بانك گشايش كننده اين اعتبار بانك صادرات ايران معرفي شده است. ضمن اينكه نوع ثبت سفارش، اعتبارات اسنادي و نوع معامله، ارز آزاد عنوان شده است. http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=71057
مطلب ذکر شده نه یک شوخی بلکه یک خبر واقعی است !
اگر به بازارهای غیر رسمی و گاهاً حتی در بازارهای رسمی نظری به اطراف بیفکنیم شاهد وقایعی خواهیم بود که حداقل در سی سال گذشته کمیاب به شمار می رفته است.
فروش خربزه در بسته بندی با مارک تایلند ارزانتر از خربزه ورامین ، شلوار کردی ساخت کشور چین و بسیار ارزانتر از تولیدات داخل ، سنگ قبر چینی آن هم با اشعار تراژیک فارسی ، انواع برنج های خارجی که کاملاً معمول گشته ، افزایش شدید حجم نقدینگی که به یک رکورد تاریخی تبدیل شده و همچنین بالا بودن معوقه های بانکی که آن هم رکورد شکسته است ، تورم بالا و نوسانات صعودی و نزولی آن ، بالا بودن تزویری ارزش ریال در برابر ارزهای رایج جهانی ، زمزمه کسری بودجه و آماده شدن لایحه متمم بودجه سال 88 ، بالا بودن نرخ بیکاری و گمانه زنی سه میلیون جوان بیکار در ایران ، رکود تاریخی جهانی و ورود آن به ایران در کنار عدم محافظت از بازارهای داخلی ، اقتصادی ضعیف ، بیمار و بدون مراقبت و حفاظت و نهایتاً عدم رونق نمایشگاه صنعت با 4 سالن برای نمایش محصولات داخلی در بعد از ظهر پنجشنبه یک روز پاییزی..... اینها همه یعنی یک نمایشنامه ی دراماتیک اقتصادی که چند روزی است که بازیگران اصلی آن جایگیری مجدد ، محاوره مضاعف ، و تحول تصمیمات اقتصادی و امید به هدفمند کردن یارانه ها و مجدداً نا امیدی پیدا کرده اند .
اگر 30 یا 40 سال پیش به کسی می گفتیم روزی خربزه از دهها هزار کیلومتر آن طرف تر به بازار وارد خواهد شد قریب به یقین باور نمی کرد ولی حالا می گوییم از خربزه ورامین هم ارزان تر عرضه میگردد و بهداشتی هم بوده و اصلاً آرسنیک و کادمیوم ندارد. این مطلب طنز آلود یک کابوس اقتصادی تمام عیار است. ولی چرا و یا به عبارت بهتر چگونه ؟
پاسخ ساده است. ما با بالا نگهداشتن دستوری و یا تزویری ارزش ریال در برابر ارزهای بین المللی به تولیدکننده و بازرگان خارجی یارانه می دهیم. به عبارت بهتر واردات ارزان و تولید داخل گران و در رقابت با محصول خارجی بازنده میدان است. به جرأت میتوان گفت تنها مزیت نرخ بالای ریال در برابر ارزهای جهانی کاهش هزینه های واردات است و لا غیر. البته در قبال این پرداخت یارانه به خارجی ها ، هزینه های دولت بعنوان بزرگترین واردکننده نیز کمتر خواهد شد. در صورت ادامه سیاستهای ابلاغی مقام معظم رهبری زیل بند ج اصل 44 و در صورت ادامه این روند در تعیین ارزش ریال تنها تولیدکننده متضرر و دولت منتفع خواهد شد. تورم بالا و عدم وجود چترهای حمایتی بیمه ای و کمکها و تسهیلات بانکی به بازنده بودن تولیدکننده داخلی در رقابت با رقیب خارجی نیز مؤثر بوده و البته در این بین تاکنون اقدامات و حمایتهای تعرفه ای نیز وجود خارجی نداشته است. به جرأت میتوان گفت در این مبارزه نابرابر جز چند اسلحه سرد در برابر سلاحهای پیشرفته رقبای جهانی در اختیار تولیدکننده داخلی نگذاشته ایم. استمهال بدهی ها و برخی تسهیلات محدود بانکی همان نقش چند سلاح سرد را در این مبارزه به عهده دارند.
در مقام مقایسه کشور چین بعنوان یکی از شرکای بزرگ تجاری ایران سالهاست که نرخ ارز خود را کمتر از ارزش واقعی آن نگه داشته است. این مطلب که دقیقاً بر عکس ایران صورت گرفته باعث میشود کالاهای تولید داخل چین ارزان تر از قیمتهای واقعی تولید شود. به این دلیل ساده چین بوسیله واردات مواد اولیه و فرآوری آن و کسب ارزش افزوده و مجدداً صادرات همان کالا توانسته است به جایگاه فعلی خود در جهان برسد. نکته حائز اهمییت آنستکه این رویداد هیچ تأثیری در سطح رفاه کسانیکه در این کشور از تولیدات داخل خود استفاده میکنند نداشته و ندارد. این رویداد تا جایی پیش رفت که به اختلاف تجاری بین امریکا و چین منجر شده و وزیر بازرگانی امریکا علناً به مخالفت جدی با این سیاست چین پرداخت. این مطلب تا آن جا ادامه یافت که امریکا برای حمایت از تولیدات داخل خود با افزایش تعرفه به مقابله با سیاستهای این کشور پرداخت. رویدادی که حداقل در سالهای گذشته برای حمایت از تولیدات داخلی کشور عزیزمان هیچگاه انجام نشد و تولیدکنندگان را با غیر واقعی بالا نگهداشتن ارزش ریال خلع سلاح نیز نمود. با احتساب همین یک مطلب و حذف دیگر پارامترها از جمله حمایتهای دولتی ، پوششهای بیمه ای ، سیاستهای پولی – مالی و ... یک تولیدکننده داخلی هیچگاه با یک تولیدکننده چینی به دلیل کاهش شدید هزینه تولید نخواهد توانست رقابت کند.
نکته دیگر آنکه ما شرایط ساده ای را برای تجار چینی فراهم کردیم ولی در ازای آن چه بدست آوردیم؟ نه در مسایل اقتصادی ، نه سیاسی ، نه روابط بین الملل و تقریباً در هیچ زمینه ای ، هیچ منفعتی حاصل نشد پس چرا این رویکرد هنوز ادامه دارد؟ نکته دیگر آنکه به روایت برخی آمار حجم واردات کالاهای سرمایه ای چینی بسیار بیشتر از کالاهای مصرفی است. بایستی خاطرنشان کرد که فولاد ساختمانی زرد شده ، کامیون هوو که انشاءا.. دیگر شماره گذاری نخواهد شد ، بولدوزری که نصف قیمت مشابه امریکایی قیمت دارد و ... همگی جزو کالاهای سرمایه ای لحاظ میگردند.
کاهش ارزش ریال در کوتاه مدت به دلیل افزایش قیمت کالاهای وارداتی اثرات تورمی نیز به همراه دارد. با توجه به شرایط رکودی در جهان و کاهش قیمت بسیاری از مواد اولیه و روند نزولی تورم ، منطقی شدن ارزش ریال هم به افزایش قیمت کالاهای وارداتی انجامیده و هم با افزایش ما به التفاوت قیمت کالاهای داخلی با مشابه وارداتی آنها به رونق تولیدات داخلی منجر خواهد شد. با فرض حذف تأثیر طرح تحول اقتصادی در قیمت کالاها و خدمات این رویکرد یعنی منطقی شدن ارزش ریال بهترین چاره برای رونق تولید داخل است. اگر تعیین ارزش ریال را به بازار بسپاریم در کوتاه مدت شاهد افزایش شدید ارزش دلار و دیگر ارزهای جهانی شده که به احتمال قوی دلار به بیش از 2000 تومان خواهد رسید. این مطلب دوام چندانی نداشته زیرا با جایگزین شدن تولید داخل به جای کالاهای وارداتی که به کاهش بیکاری ، افزایش سرمایه گذاریهای داخلی و خارجی ، رقابتی شدن شرایط ، کاهش نرخ تورم و ... خواهد انجامیده که این موضوعات و یا به عبارت دیگر قدرتمند شدن واقعی اقتصاد داخلی انجامیده و تمایل به واردات به داخل کشور کاهش خواهد یافت. این مطلب به خودی خود به افزایش ارزش دلار و رسیدن به سطوح واقعی آن خواهد انجامید.
ادامه این شرایط در طولانی مدت تنها و تنها به ضرر عامه مردم ایران تمام خواهد شد و لا غیر.
گفتاری در خصوص سیاست با زبان اقتصاد در خصوص طرح تحول اقتصادی و هدفمند کردن یارانه ها
آیا هدفمند کردن یارانه ها اجرایی خواهد شد؟
هدفمند کردن یارانه ها بحث اصلی اقتصادی کشور بوده اما با حرف و حدیثها و ابهامات فراوانی در غالب بخشهای آن مواجه شده که گاهاً احتمال تحقق آن را زیر سؤال می برد.
طرح تحول اقتصادی با محوریت اصلاح یارانه ها چندیستکه نقل صحبت هر کوچه و بازاری گردیده است. این لایحه که از سوی دولت به مجلس فرستاده شده و گفته شده کار کارشناسی بسیاری بر آن صورت پذیرفته است هم اکنون در مجلس مراحل کارشناسی و تصویب نمایندگان را سپری می کند. این طرح که مدافعان قدرتمندی از مدافعین دولت در مجلس همچنین افرادی چون احمد توکلی ، حجت الاسلام مصباحی مقدم و ... آن را همراهی میکنند قرار است با هدفمند کردن یارانه ها بالاخص در خصوص سوخت ظرف مدت نزدیک به 5 سال اقتصاد ایران را با قیمتهای جهانی بسیاری از محصولات بالاخص سوخت وفق دهد. مدافعان این طرح منطبق بودن اهداف با برنامه پنجساله چهارم ، بالابودن حجم قاچاق ، عدم تطابق تولید داخل با شرایط روز اقتصاد جهانی ، به هدر رفتن ثروتهای ملی ، تقسیم ناعادلانه یارانه ها و ... را دلیل تصویب و پرداخت یارانه نقدی به چند دهک را دلیلی بر حمایت از اقشار کم درآمد معرفی کرده و مخالفین آن عدم انطباق این طرح با شرایط واقعی اقتصاد ایران ، شرایط واحدهای تولیدی ، حجم بالای بیکاری و تورم ، روند کاهشی رشد اقتصادی کشور همچنین شک تورمی شدیدی را که بر پیکره اقتصاد به دلیل افزایش هزینه تولید و تزریق بیشتر نقدینگی وارد خواهد آمد را از دلایل مخالفت با این مطرح کرده اند.
اگر به سالهای گذشته و روزهای روی کار آمدن مجلس پیشین نظری بیفکنیم خواهیم دید که آبادگران که در برخی گمانه زنیها پدر ایدئولوژیک و پیشینه تاریخی دولت نهم در سیاست داخلی نام گرفته است به هر دلیل بر خلاف برنامه دولت آقای خاتمی و با عنوان طرح تثبیت قیمتها اقدام به تثبیت قیمت سوخت و برخی خدمات دولتی نمود که البته به کاهش اندک تورم نیز انجامید اما فریاد بسیاری از بخشهای واقعی اقتصاد بالاخص زیر مجموعه دولت به آسمان رفت. . احمد توکلی و غلامعلی حداد عادل از مبتکرین این طرح بودند. در آن زمان و در دولت آقای خاتمی برنامه بر آن بود تا ظرف مدت 5 سال قیمتهای حاملهای سوخت بالاخص بنزین به قیمت پایه این کالا بر عرشه کشتی (fob) سواحل خلیج فارس برسد. هم اکنون و پس از نزدیک به 6 سال این طرح توسط دولت آقای احمدی نژاد البته با بخشهای اضافی دیگری مجدداً به مجلس رفته و مورد استقبال بسیاری از مخالفین آن در زمان آقای خاتمی قرار گرفت. جای سؤال اینجاست که بالاخره واقعی شدن قیمت سوخت خوب است یا بد؟
همانگونه که ذکر شد در زمان دولت پیشین با رأی قاطع منتقدین دولت در مجلس چنین طرحی به تصویب نرسیده بلکه طرح تثبیت قیمتها اجرایی شد که به عقیده بسیاری از افراد این مطلب بیش از آنکه اقتصادی باشد سیاسی بود. عرف سیاسی ملت ایران همچون بسیاری از کشورهای جهان تغییر ذائقه سیاسی آنها پس از یک دوره زمانی است که بین 5 تا 8 سال به طول می انجامد. به عبارت ساده تر تغییر مدیریت بصورت دوره ای آغاز و نهایتاً با تغییر در رئیس جمهور پایان می پذیرد. اگر به روند روی کار آمدن دولت آقای احمدی نژاد نظری بیفکنیم شاهد این مسیر حرکت خواهیم بود. ابتدا آبادگران در انتخابات شورای شهر به برتری رسیده و گروهی دیگر از همین طرز فکر اکثریت مجلس را به خود اختصاص داده و نهایتاً با یک فعالیت سیاسی گسترده یکی از همین افراد برخاسته از این طرز فکر رئیس جمهور شد. اگر به تیترهای روزنامه ها و شرایط و گفتمان غالب جامعه بالاخص مناطق پر جمعیت که مرکزیت فکری مردم را تشکیل میدهد نظری بیفکنیم شاهد حرکت آرام جامعه به سوی تغییر طرز فکر سیاسی خواهیم بود. رویدادهای پس از انتخابات نیز یقیناً در این خصوص مؤثر بوده و تنها تنش را در این طرز فکر افزایش داده است. دلیل این مدعا تا چندی دیگر در انتخابات شورای شهر خودنمایی خواهد کرد. تکرار تاریخ نیازی به اثبات ندارد !. همگی گرایش چپ به راست را دیدیم و باز گرایش راست به چپ را نیز خواهیم دید.
اما سؤال اصلی: چه دلیل دارد در خصوص طرح تثبیت قیمتها تاریخ تکرار نشود؟ در صورت تصویب این طرح و اجرایی شدن آن در اولین مرحله برای سال آینده مجلس کمتر از دو سال دیگر تغییر خواهد کرد. اگر گروهی که زمام مجلس آینده را در دست خواهد داشت که ممکن است منتقدین دولت البته خارج از حکومت باشند آیا آنها از این طرح در جهت مقاصد سیاسی استفاده نخواهند کرد؟ در صورت وقوع این رویداد تنها کاری انجام خواهد شد که در دولت آقای خاتمی انجام شد و نتیجه هم داد ! سیاست ، اینگونه اقدامات مقطعی و یا بعبارت دیگر عقب نشینی های تاکتیکی را مجاز می داند یا خیر؟ هر چه تأثیر این طرح بر جامعه و بین اقشار مختلف آن بیشتر باشد احتمال عدم تحقق آن نیز در کنار میزان بهره برداریهای سیاسی نیز بیشتر خواهد بود.
با توجه به موارد فوق هیچ تضمینی برای اجرای طرح فوق برای تنها 2 یا حداکثر 3 سال نیز وجود خارجی نخواهد داشت.
و اما حرف آخر آنکه در 5 یا 6 سال پیش اگر به جای طرح تثبیت قیمتها روند 5 سال یکسان سازی ارزش حاملهای سوختی این طرح برای 10 سال به اجرا در می آمد و با توجه به روند افزایش شدید و سپس کاهش شدیدتر قیمت نفت در بازارهای جهانی هم اکنون هم قیمت سوخت واقعی شده بود و هم شاهد کاهش مجدد قیمت این کالای ارزشمند بودیم. امید است در آینده هر حزب و گروهی بر سر کار بیاید پس از منافع ملی به فکر منافع حزب یا گروه خود باشد و حداقل معیشت مردم را بازیچه نکند و از همه مهمتر به فکر روزی باشد که گروه و طرز تفکر خود مدیریت کشور را بدست میگیرد که آنوقت باز هم شاهد چنین طرحهایی خواهیم بود.
تاثير نوسانات قيمت نفت بر بازار فلزات
نفت چگونه قيمت فلزات را تغيير مي دهد؟
در اقتصاد قيمت همچون تابعي چند متغيره بوده كه هر متغير بر قيمت تمام شده و قيمت فروش موثر ميباشد.
در اين نوشتار سعي بر آن شده تا با بررسي متغير نفت بر قيمت تمام شده يك محصول تخمينی كلي از نحوه تغييرات قيمت يك فلز براي آينده داشته و بتوانيم با احتساب يك ضريب خطا تغييرات قيمت را پيش بيني كنيم.
ه
هميشه دو متغير عرضه و تقاضا بيشترين تاثير را در قیمت داشته و مي توان گفت ساير موارد ، متغيرهاي اين دو تابع است. هميشه حاشيه سود هر توليد فاصله بين قيمت تمام شده و قيمت فروش است كه هدف هر تجارتي است.
درخصوص هزينه تمام شده بايستي هزينه اكتشاف و استخراج ، هزينه فرآوري و ذوب ، هزينه حمل و نقل و نهايتا هزينه هاي فروش و پرميوم را لحاظ كرد.
در اين گزارش مقدار A قيمت در نظر گرفته شده برای نفت است و عواملي كه وابسته به قيمت نفت است را با B در نظر مي گيريم و 3B=A
در اين بخش به هزينه هاي استخراج و تغييرات آن مي پردازيم.
1 - دستمزد كه به مرور زمان افزايش مي يابد و با افزايش سطح قيمت ها تقاضا براي افزايش اين مورد بالاخص در كشورهاي در حال توسعه فراهم مي گردد. B
2 - سوخت و بالاخص قيمت نفت خام كه با تغييرات آن هزينه تمام شده نيز تغيير مي كند.A
3 - تغيير قيمت ماشين آلات و لوازم يدكي كه تجربه نشان داده غالبا افزايش داشته تا كاهش، البته حجم توليد و راندمان را افزايش داده و رشد افزايش آن با افزايش قيمت نفت تسريع مي گردد.B
4 - سرمايه گذاري اوليه و نقدينگي سيستم كه هر چه بيشتر باشد هزينه توليد كاهش مي يابد و شركتهاي بزرگ راحت تر فعاليت مي كنند.
5 - بهره مالكانه ، ماليات، تعرفه ها و بيمه كه غالبا به نفع توليد و تجارت عمل مي كند تا به ضرر آن.
6 - افزايش سطح دانش جهاني و رشد تكنولوژي سطح هزينه ها را كاهش مي دهد.
7 - مديريت كه در كشورهاي توسعه يافته غالباً بالاتر و در كشورهاي در حال توسعه پايين تر مي باشد. در كاهش هزينه ها موثر است.
8 - ساير موارد از جمله شرايط آب و هوايي و ....
هزينه فرآوري و ذوب:
1 - هزينه سوخت مثل قيمت نفت ، گاز طبيعي و زغال سنگ. A
2 - برق مصرفي كه در بسياري از كشورها از جمله ايران و خاورميانه تابعي از قيمت نفت است. B
3 - قيمت اسيد بالاخص بر روي فرآوري روي و مس اكسيدي و سرب و ... كه با توجه به استحصال بخشي از اين ماده از نفت توليد و قيمت افزايش يافته و بالعكس (گراني اسيد تا چند ماه پيش يكي از مشكلات اصلي صنعت روي بود) و ساير موارد از جمله قيمت آب (كه به شرايط آب و هوايي بستگي دارد) و ... B
4 - سرمايه اوليه
5 - تكنولوژي و دستمزد B
هزينه حمل و نقل:
1 - سوخت كه تقريبا همان قيمت نفت است.A
2 – تكنولوژي
3 - حجم محموله ها و شرايط بازار حمل و نقل.B
4 - ميزان سرمايه گذاري اوليه
هزينه هاي پرميوم كه با رونق بازار افزايش و با ركود كاهش مي يابد. B
نكته ديگر حجم موجودي در انبارها است كه با افزايش آن قيمت كاهش و با كاهش آن قيمت افزايش مي يابد. اين مطلب تاثير اصلي بر جو رواني و ترس از آينده مي گذارد. نوسانات قيمت مس مويد مشخص آن ميباشد كه در انتها ملاحظه خواهيد نمود.
با كاهش قيمت نفت به دليل كاهش هزينه ها موجودي افزايش و با افزايش قيمت نفت كاهش مي يابد.B
اين مطلب در ركود كمي بي اثر و در رونق پررنگ مي گردد؛ همچون فلز روي كه هم اكنون با كاهش حجم موجودي انبارها افزايش قابل ملاحظه ای به نسبت سالهای گذشته در قيمت ملاحظه نمي گردد.
موارد موثر در هزينه هاي استخراج 8 مورد ، فرآوري و ذوب 4 مورد و حمل و نقل نيز 4 مورد بوده كه به علاوه هزينه هاي پرميوم برابر 17 مورد مي شود . جمعا A / 3 و B / 7 موجود است، يعني برابر 33/5 مورد در برابر 17 مورد، يعني نزديك به 35/31 درصد. اين در شرايطي است كه فقط هزينه هاي ذوب گاهي تا 70 درصد مستقيماً نفت است كه 50 درصد لحاظ نموده ايم. با احتساب 15 درصد خطا هزينه توليد با احتساب پرميوم آن يعني قيمت تمام شده واقعي حداقل 69/26 درصد قيمت نفت مي باشد.
يا به عبارت ديگر هر 1 درصد تغيير قيمت نفت 2662/0 درصد تغيير قيمت و به ازاي 10 درصد تغيير قيمت نفت 2 درصد تغيير قيمت فلزات.
اين در شرايطي است كه در نفت 40 دلار، قيمت مس نزديك به 3000 دلار بود و با نفت 140 دلار به 8600 رسيد.
موارد ذكر شده برآيندي سطحي از هزينه هاي توليد مواد اوليه بود. نكته ديگر كه در قيمت و بالاخص در حاشيه سود توليدكنندگان اثر گذار مي باشد ، ميزان تقاضاست كه منحني عرضه و تقاضا هميشه يكي از درس هاي مهم اقتصاد است. ميزان تقاضا به موارد مهم و گسترده اي وابسته است از جمله سطح معيشت و درآمد افراد و نقدينگي ، رونق يا ركود جهاني ، سطح توسعه يافتگي و رشد اقتصادي ، جو رواني و مسائل سياسي ، اجتماعي و ... .
سطح رفاه و درآمد جامعه در قدرت خريد تاثير بسزايي دارد. همان طور كه مي دانيد يكي از دلايل اصلي افزايش قيمت ها رشد مصرف چين بوده كه متناسب با رشد اقتصادي آن افزايش يافت. هم اكنون و با توجه به كاهش نزدیک به 4 درصد رشد اقتصادي اين كشور و اين نكته كه كاهش رشد اقتصادي در كاهش رشد مصرف بسيار موثر است ، همچنين سرمايه گذاري هاي كلان بر توليد مواد اوليه بيش از ميزان مصرف بايستي منتظر كاهش تقاضا بود. با توجه به كاهش قيمت نفت هزينه هاي توليد نيز كاهش يافته كه به كاهش بيشتر قيمت ها بسيار كمك کرده است.
در خصوص شرايط رواني و ترس از آينده بايستي گفت كه بسيار پيچيده بوده و بهتر است جامعه شناسان و سياسيون به اين مطلب پاسخ دهند تا اقتصاددانان و مهندسین. اما بايد گفت كه ترس و طمع جامعه در كنار عدم آگاهي در اين بين نقش اساسي دارد. بهترين حالت براي مقابله و گاهي جهت دهي اين شرايط، رسانه هاي گروهي و اطلاع رساني دولت ها است كه مي تواند مفيد و گاهي كاملاً مضر بوده و جهت دهي رواني جامعه را به سمتي خاص سوق دهد. ترس در گذشته و طمع در حال حاضر اهميت داشته و براي مثال قحطي نان در گذشته و طمع افزايش ثروت در كنار نقدينگي مؤثر است.
نوسان قيمت نفت در 5 سال گذشته:
با توجه به تغييرات قيمت نفت و شيب نهايي آن روال افزايشي قيمت فلزات كاملاً منطقي و قابل توجيه است. كاهش 55 درصدي قيمت نفت حداقل 13 درصد در كاهش هزينه توليد موثر خواهد بود.

متاسفانه جهت دهي به سمت نفت گران و ترس از افزايش آن همچون يك بيماري همه گير شد و قيمت نفت را افزايش داد. با توجه به تاثير بالاي قيمت نفت بر قيمت تمام شده فلزات شاهد رشد افسارگسيخته آن بوده تا جايي كه ديگر غالب خريداران نهايي و كم توان كه توان انتقال تورم را به گروه هاي بعدي ندارند قدرت خريد خود را از دست دادند و رونق به ركود بدل شد. همچنين كاهش موجودي انبارها از مواد اوليه نيز در اين بين بي تاثير نبوده و به افزايش قيمت در گذشته كمك شايان توجهي نمود.